ثبت نام رایگان کتابخانه های عمومی

آیا شما عضو کتابخانه هستید؟

با توجه به فرا رسیدن هفته کتاب از ۲۵ آبان لغایت ۲ آذرماه

کتابخانه های عمومی مراجعین علاقمند را به صورت رایگان ثبت نام می نمایند

مدارک لازم:

یک قطعه عکس

فتوکپی شناسنامه

۵۰۰۰ ریال هزینه پرس کارت

کتاب آینه فرهنگ و فرزانگی

" کتاب آینه فرهنگ و فرزانگی"

شعار بیست و یکمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران

 

بیست و یکمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران با شعار «کتاب آینه فرهنگ و فرزانگی» از 25 آبان ماه تا 2 آذر ماه سال جاری در سراسر کشور برگزار می‌شود.

 

 نام روزهای بیست و یکمین دوره هفته  کتاب:

شنبه ۲۵ آبان: تکریم از پدید آورندگان کتاب و خادمان نشر

یکشنبه ۲۶ آبان: کتاب و فرهنگ عاشورایی

دوشنبه ۲۷ آبان: کتاب بنیان تعلیم و تولید دانش

سه شنبه ۲۸ آبان: کتاب و الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت

چهارشنبه ۲۹ آبان: نقش رسانه ها در تبلیغ کتاب و ترویج کتابخوانی

پنج شنبه ۳۰ آبان: کتاب، کانون تحکیم خانواده و تربیت نسل فردا

جمعه ۱ آذر ماه: کتاب حماسه ساز فرهنگی روزگاران عزت و تدبیر

شنبه ۲ آذرماه: کتاب خوب بهترین هدیه زندگی

 

معرفی کتاب: فتح خون

و «فتح خون» کتابی است از «سید شهیدان اهل قلم» در باب عاشورا. آن هم با همان نگاه عمیق اشراقی و قلم «شیدا» ی سید...

سید مرتضی روایت تاریخ می کند اما «راوی» ای دارد که هر از گاهی در چند خط دنیایی از اندیشه را برای «چرایی» تاریخ به رخ خواننده می کشد....

فتح خون به غیر از متن ادبی و تاریخ است. بلکه سرشار از «شوری سرخ» که هرکس به اندازه ظرفیتش می تواند از آن بچشد. یکی از ظاهر جملات و یکی در باطن آنها...

فتح خون را باید «بلعید»... «هضم کرد» و در سلول ها جاری ساخت...

...

در فتح خون ، منزل به منزل روایت تاریخ و اتفاق را خواهی خواند. از آغاز هجرت تا واقعه ی عظم ساعت 3. اما در این میان یک راوی شروع می کند به تبیین اتفاقات که در واقع شاه بیت های این کتاب است. راوی در کمال زیبایی به جوشش احساسات آدمی برمی خیزد که جنسش تعقل است....

« راوی

و اینچنین بود که آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد قافله عشق روی به راه نهاد . آری آن قافله ، قافله عشق است و این راه ، راهی فراخور هر مهاجر در همه تاریخ . هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست که راهی جز این در پیش گیرند ؛ مردان حق را سزاوار نیست که سرو سامان اختیار کنند و دل به حیات دنیا خوش دارند آنگاه که حق درزمین مغفول است و جُهال و فُساق و قداره بندها بر آن حکومت می رانند. امام در جواب محمد حنیفه ( رحمه الله) که از سر خیرخواهی راه یمن را به او می نمود ، فرمود : « اگر در سراسر این جهان ملجأ و مأوایی نیابم ، باز با یزید بیعت نخواهم کرد .» قافله عشق روز جمعه سوم شعبان ، بعد از پنج روز به مکه وارد شد.

گوش کن که قافله سالار چه می خواند : و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل ... آیا تو می دانی که از چه امام آیاتی که در شأن هجرت نخستین موسی است فرا می خواند ؟ عقل محجوب من که راه به جایی ندارد ... ای رازداران خزاین غیب ، سکوت حجاب را بشکنید و مهر از لب فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید . آه از این دلسنگی که ما را صُمُّ بُکم می خواهد ... آه از این دلسنگی !

سر آنکه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست ؟ طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد . یاران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست ، سخن از آنان است که اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند . کنج فراغتی و رزقی مکفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی که برزبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست ، در باد است. در جست و جوی مأمنی که او را ازمکر خدا پناه دهد ؛ در جست و جوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر ، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته به خاک شود. اگر کشاکش ابتلائات است که مرد می سازد ، پس یاران ، دل از سامان برکنیم و روی به راه نهیم . بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت کار بترساند . اگر رسم مردانگی سرباختن است ، ما نیز چون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت که : « ای پدر عبدالرحمن ، آیا ندانسته ای که از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است که سر مبارک یحیی بن زکریا رابرای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشکش برند ؟ آیا نمی دانی که بر بنی اسرائیل زمانی گذشت که مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را کشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند ،آن سان که گویی هیچ چیز رخ نداده است ! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد .» اما وای از آن مؤاخذه ای که خداوند خود اینچنین اش توصیف کرده است : اخذ عزیز مقتدر .

آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است که سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !»

......

و

« راوی

دنیا صراط آخرت است و در آن، هر کسی با رشته حب به امام خویش بسته است. یکی چون شمر بن ذی الجوشن ، که امام کفر است، پیش می افتد و آنان را به دنبال خویش می کشاند ؛ نه با رشته جبر،که از سر اختیار . چه سری است درآنکه آرای اهل کفر متشتت است، اما ملت واحدی دارند؟ آنها را یکایک هرگز این جرأت نیست ، اما چون با هم شوند و جسورِ تهی مغزی چون شمر نیز میاندار شود، بیا و ببین که چه می کنند! شرک همواره با تفرقه ملازم است ، اما جلوه های فریب دنیا، آنان را چون لاشخورهایی که بر یک جنازه اجتماع کنند، بر جیفه های بی مقدار شهوت و غضب گرد می آورد. اما بندگان شهوت اگر هم به امارت رسند، خود کم تر امیری می کنند تا اطرافیان. ضعف نفس و جهالت، بندگان شهوت را نیز به استخدام ارباب غضب می کشاند.»

 

زمانه ی عجیبی است!

برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

میدانی چرا؟!

امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.

وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

معرفی کتاب: کتاب آه

کتاب آه هم برای همراه دهه محرم مناسب است و هم برای اینکه برداری و بی مقدمه صفحه ای را بازکنی و شروع کنی به خواندن. که البته بعید می دانم زود زمینش بگذاری.

اگر می خواهید تاریخی جامع و مقتلی فشرده بخوانید قطعاً یک راست بروید سراغ همین کتاب آه. هرچند ممکن است متن کتاب کمی پیچیده به نظر بیاید ولی به نظر من این پیچیدگی در جمع کردن مفاهیم در کوتاه ترین عبارت لازم بوده است.

کتاب آه را نشر«جام طهور» منتشر کرده است.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 
 
کربلا خانه ی ماست
خانه ی حق است .....
و الحق که هیچ کجا خانه ی آدم نمی شود

راهپیمایی روز 13 آبان

 

 9:30  صبح میدان امام حسین(ع)

 

یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیدادو ستم
مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما
هرزه تمومه علفاش
خوب، اگه خوب
بد، اگه بد
مُرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده‌ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من...

دانش آموز عزیز آیا می دانی چرا امروز به نامت نامگذاری شده؟

حادثه ای که موجب شد روز 13 آبان را روز دانش آموز بنامند؟

روز سيزدهم آبان 1357 روز اوج تظاهرات و مخالفت دانش‌آموزان و دانشجويان عليه رژيم پهلوي بود. در جنگ و گريز سربازان حكومت نظامي با دانشجويان كه تا پاسي از شب ادامه داشت، چندين نفر شهيد و زخمي شدند.
دانشگاه تهران كه از مدتي پيش به محل گردهمايي دانشجويان مخالف رژيم تبديل شده بود، در اين روز شاهد يكي از گسترده‌ترين تجمعات دانشجويان بود. عده‌اي شعار مي‌دادند، گروهي بحث و تبادل نظر مي‌كردند و برخي نيز سخنراني كرده يا اعلاميه مي‌خواندند. از نخستين ساعات روز 13 آبان تعدادي از دانش‌آموزان معدود دبيرستانهايي كه هنوز فعال بودند، مدارس را تعطيل كرده به سوي دانشگاه تهران تظاهرات كردند. آنها در سر راه خود ديگر دبيرستانها را نيز تعطيل كردند. با افزايش جمعيت دانش‌آموزان، سربازان ارتش وارد عمل شدند و با شليك تير هوايي و انفجار گاز اشك‌آور به مقابله با دانش‌آموزان پرداختند و آنها را متفرق كردند. با شدت يافتن درگيري بين سربازان و دانش‌آموزان شعارهاي «مرگ بر شاه» و «معلم به پا خيز محصلت كشته شد» از هر گوشه خيابان، به پا خاست.
در مسير حركت دانش‌آموزان به سوي دانشگاه، مردم نيز با آنها همراه شدند و پس از ورود به دانشگاه به تجمع دانشجويان پيوستند. دانشجويان سپس به مسجد دانشگاه رفتند و از طريق بلندگوي مسجد، شعارهاي تندي عليه رژيم سر دادند. آنها كه قصد داشتند از دانشگاه تا خانه آيت‌الله سيد محمود طالقاني ـ كه به تازگي از زندان آزاد شده بود ـ تظاهرات كنند، هنگام خروج از دانشگاه با مأموران حكومت نظامي روبه‌رو شدند. صداي تيراندازي و انفجار گاز اشك‌آور، جمعيت را پراكنده كرد. عده‌اي به داخل دانشگاه بازگشتند و با بستن درهاي دانشگاه به شدت شعار مي‌دادند. عده‌اي ديگر كه در بيرون از دانشگاه مانده بودند به خيابانهاي اطراف رفتند. دانشجويان به سمت دانشكده پزشكي در حركت بودند كه نظاميان وارد محوطه دانشگاه شده دوباره شروع به تيراندازي و انفجار گاز اشك‌آور كردند. دانش‌آموزان و دانشجويان براي خنثي كردن اثرات گاز اشك‌آور، شاخه‌هاي درختان را شكسته آتش زدند. با خروج مأموران از محوطه دانشگاه، مجروحين به بيمارستانهاي اطراف دانشگاه منتقل شدند و فرياد «الله اكبر» دانش‌آموزان و دانشجويان شدت يافت. گروه ديگري از تظاهركنندگان كه در خيابانهاي اطراف دانشگاه پراكنده بودند با روشن كردن آتش و حركت به سمت خيابانهاي آناتول فرانس (قدس فعلي) و بزرگمهر، شيشه‌هاي ساختمان نشريات حزب رستاخيز و نگهباني برق دانشگاه را شكستند و اثاثيه آنها را بيرون ريختند. در خيابان تخت‌جمشيد (طالقاني فعلي) نيز بانك صنايع و معادن مورد حمله تظاهركنندگان قرار گرفت. ساعاتي بعد، تظاهرات اطراف دانشگاه به سطح شهر و ديگر خيابانها كشيده شد. تظاهركنندگان با در دست داشتن پلاكاردهايي نظير «دانشگاه شهيد داد» و با اعلام شهادت 65 نفر در دانشگاه، واقعه امروز را به اطلاع مردم رساندند.
درباره تعداد شهدا و مجروحان حادثه 13 آبان مقامات فرمانداري نظامي تهران اعلام كردند كه برخلاف شايعات منتشره هيچ‌كس كشته نشده تنها سه نفر مجروح شده‌اند. دكتر عبدالله شيباني، رئيس وقت دانشگاه تهران نيز اظهار داشت كه درگيريهاي امروز تنها چهارده مجروح به جاي گذاشته است. روزنامه كيهان به نقل از راديو ايران، نوشت كه تا ساعت 12 شب، دوازده نفر از مجروحاني كه در بيمارستان پهلوي منتقل شده بودند درگذشته‌اند و حال دو نفر ديگر از آنها وخيم است. اما بنا به آمار بنياد شهيد انقلاب اسلامي در ميان شهداي انقلاب تنها نام دو نفر به نامهاي مصطفي حاجي و سيد مهدي سيد فاطمي ذكر شده كه تاريخ شهادتشان 13 آبان 1357 است.
آنچه كه موجب بازتاب واقعه 13 آبان در جامعه شد، پخش فيلم درگيريهاي اين روز از تلويزيون بود. كاركنان سازمان راديو و تلويزيون در اقدامي بي‌سابقه، فيلم وقايع امروز دانشگاه را در بخش خبري ساعت 30/21 به نمايش گذاشتند. در اين فيلم كه صداي تيراندازي، انفجار گاز اشك‌آور و شعارهاي تظاهركنندگان ضبط شده بود، صحنه تير خوردن يكي از دانشجويان، هر بيننده‌اي را متأثر ساخت.
حادثه 13 آبان 1357 پيامدهاي بسيار بدي براي رژيم داشت.
فرداي آن روز تعدادي از ساختمانهاي دولتي، تأسيسات و اتوبوسهاي شركت واحد به آتش كشيده شد كه گفته مي‌شود بسياري از اين رخدادها توسط عمال حكومت وقت و به منظور زمينه‌سازي براي روي كار آوردن دولت جديد صورت گرفته بود. در پي اين واقعه وزير علوم و آموزش عالي، دكتر ابوالفضل قاضي، استعفا كرد. كابينه شريف امامي با عنوان دولت آشتي ملي كه در اولين ماه زمامداري خود، كشتار 17 شهريور 1357 را به پا كرده بود، با واقعه خونين 13 آبان مجبور به استعفا شد و جاي خود را به دولت نظامي غلامرضا ازهاري داد. شاه نيز در پيامي ترحم‌برانگيز كه در 15 آبان از تلويزيون پخش شد، بابت خطاهاي گذشته از ملت عذر خواست و متعهد شد كه در رفع خرابيها و مفاسد سياسي و اقتصادي بكوشد. او گفت: «من صداي انقلاب شما ملت ايران را شنيدم.»
امام خميني در 14 آبان طي پيامي به ملت ايران واقعه دانشگاه را محكوم كرد و شاه را مسئول تمام خرابيها و خيانتها دانست. ايشان ضمن دعوت از مردم به صبر فرمود: «من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته‌ام و آنچه كه در قدرت دارم در خدمت به شما كه به حق است، نثار مي‌كنم و صداي آزادي‌خواهي و استقلال‌طلبي شما را به گوش جهانيان مي‌رسانم.»
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين روز به نام روز دانش‌آموز نام‌گذاري شد. همچنين نام برخي مدارس، مجموعه‌هاي ورزشي و خيابانها را سيزده آبان گذاشتند.

منبع: دايرة‌المعارف انقلاب اسلامي، سوره، حوزه هنري، 1389، ج 2، ص 318 تا 320

مهمان بزرگ

پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:

« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟»

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.

پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را

که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد.....

پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد.

پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد.

این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد.

پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده،

پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود.

زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد.

پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.

پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:

« خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟»

خدا جواب داد:

« بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم

و تو هر سه باردر را به رویم بستیـی»!!

داستان چهار فصل زندگی

داستان کوتاه مردی چهار پسر داشت.
آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود.
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و درهم پیچیده.» پسر دوم گفت: «نه… درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»
پسر سوم گفت: «نه… درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین… و با شکوه ترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام.» پسر چهارم گفت: «نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها… پر از زندگی و زایش!»

مرد لبخندی زد و گفت: «همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید!
شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید. همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگی شان برمی آید فقط در انتها نمایان می شود.
وقتی همه فصل ها آمده و رفته باشند!
اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل، زیبایی و شادی تمام فصل های دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصل های دشوارش نبین؛ در راه های سخت پایداری کن. لحظه های بهتر بالاخره از راه می رسند


یا صاحب الزمان

 

 

 

فرمود : نمی خواهم

برای آمدنم کاری کنی!

لطفا برای نیامدنم

کاری نکن!

مسابقات مکتوب آبان ماه

- مسابقه مكتوب خلاصه نويسي ويژه اصناف - آبان ماه 92
فرم مسابقه
۲- مسابقه مكتوب خلاصه نويسي ويژه زندانيان و مددجويان - آبان ماه 92
فرم مسابقه

نوجوان روزت مبارک

 
تو یک الگوی زیبا هم داری؛ نوجوانی که مثل تو بود و دلی داشت که از حسرت پرواز به ارتفاع ها، بی تاب شده بود. وقتی فهمید که با نیروی بی نهایت و زلالش می تواند عزت ایران و ایرانی را که به تاراج می رفت، به اندازه ساقه دوازده ساله اش بازگرداند، دیگر درنگ و تردید نکرد. تن خود را به نارنجک های خشمگین و آتشین سپرد و تانک های زوزه کش را ذلیل، به هوا پرتاب کرد، اما با تقدیم جانش، شرف یک ملت را ضمانت کرد. پس آن گاه بود که خمینی بزرگ او را رهبر خواند.

لب نوجوان ، همچون زمین ناکِشته است که هر چه در آن افکنده شود می‏ پذیرد . ( امام علی علیه السلام )
روز نوجوان مبارک باد

افسانه شعبان نژاد

 

افسانه شعبان نژاد شاعر و نویسنده کودکان ونوجوانان سال ۱۳۴۲ در شهداد از توابع كرمان به دنیا آمد. او کارشناس رشته زبان و ادبیات فارسی و کارشناس ارشد رشته ادبیات نمایشی است.

شعبان نژاد فعالیت خود را در حوزه ادبیات کودک و نوجوان از سال ۱۳۶۰ با يكى از نشريات امور تربيتى تهران آغاز كرد و مدتی به عنوان سردبير برنامه خردسالان و برنامه بچه هاى انقلاب در راديو مشغول به کار بود. سردبيرى مجلات رشد نوآموز و رشد دانش آموز و عضويت در شوراى شعر كيهان بچه ها از مسئوليت هاى قبلى او بوده است. از او تاكنون حدود ۱۲۰ عنوان كتاب منتشر شده كه در حوزه هاى شعر و داستان برای كودك و نوجوان است.

  "صداى صنوبر"، "بهار گمشده"، "سایه هاى مهربان" و "بزرگراه" از آثار شعبان نژاد است که به صورت رمان برای نوجوانان به چاپ رسیده است.

 "نه من نمى ترسم"، "پونه ها و پروانه ها" ،"خوش به حال ماهى ها"، "جوجه زرد تپلى"، "يك كاسه شبنم"، " شكوفه هاى برفى" "سوسكى خانم كجا مى رى؟"، "گريه نكن كلاغك"، "نازدونه"، "برگ پونه"، "چكه چكه اشك"، "بزغاله ام كجا رفت؟"، "ننه طلا و نازگل"، "خونه خاله كدوم وره؟"، "موش موشى تندتر برو"، "زمستان و عمه قزى"، "خورشيد خانم كجايى"، ٰ"نمكو و اخموخان"، "چتر گلبرگ ها"، "ماه گل بهتر از گل"، "فرياد كوه"، "ابر اومد باد اومد"، " آشناى غنچه ها"، "باغ هزار دخترون"، "بابا و باران"، "جشن گنجشك ها"، "يك آسمون، دو آسمون"، "كلاغه كجاست؟ روى درخت"، "خانم چمن و درخت زردآلو"، "آشناى غنچه ها"، "شيشه آواز"، "النگوهاى قرمز"، "يار پنهان"، "دختر كدو تنبل"، "باغ فرشته ها "، "بهار گمشده"، "صداى صنوبر"، "زنبور و سيب قرمز"، "شب يلدا"، "هديه خاله نگين" و "تپل، مپل، دسته گل" تعدادی از آثار شعبان نژاد برای کودکان است.

افسانه شعبان نژاد سال ۱۳۸۵ جایزه نخست بخش شعر کودکان و نوجوانان جشنواره فجر را دریافت کرد. او هم اكنون در بخش انتشارات كانون پرورش فكرى مشغول به كار است