جملات الهام بخش برای زندگی





روز یک شنبه ۲۷ مردادماه جناب آقای حسین زاده مدیر کل کتابخانه های عمومی استان بهمراه سرکار خانم عامری متین رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهرستان کرمان و کارشناسان ستادی از کتابخانه علامه حلی بازدید بعمل آوردند. در این بازدید در خصوص رفع نیازهای تعمیراتی و تجهیزاتی کتابخانه قول مساعد داده شد.
چكيده كتاب:
ازشنیدن جمله ی «باید تکیه گاهم باشی» تعجب کرد. هیچ کس را در روستا سراغ نداشت که به زنش چنین حرفی زده باشد. «قدم خیر محمدی کنعان» چهارده سال بیشتر نداشت اما قبول کرد که تکیه گاهِ حاج ستار باشد. همین طور هم شد.
کتاب «دختر شینا» داستانی است از 24 سال زندگی صاحب خاطرات در کنار سردار ستار ابراهیمی. این کتاب از 19 فصل تشکیل شده و از کودکی او آغاز می شود، از زمانی که نامش را به خاطر قدم خوشی که داشت «قدم خیر» گذاشتند. نویسنده که خودش هم یک زن است قدم به قدم وارد زندگی قدم خیر می شود، به ازدواج او با سردار ابراهیمی سرک می کشد و همدم شب های تنهایی این زن و فرزندانش می شود. شب هایی که قدم خیر و بچه های قدو نیم قدش وضعیت قرمز را تجربه می کردند و پدر در مناطق جنگی به عده ای از نیروها فرمان می داد.
این کتاب بیش از آنکه مجموعه ای از خاطرات پراکنده ی زندگی با یکی از سرداران شهید باشد، داستان است؛ از آن دسته داستان هایی که انسجام و به هم پیوستگی در آن موج می زند. نوشتن خاطرات دوران کودکی یک فرد میانسال با جزئیات کار مشکلی است که به نظر می رسد نویسنده خوب از پس آن برآمده است.
گزيده متن:
مهدی را داد بغلم و گفت:« من که حریفش نمی شوم، تو ساکتش کن.»
گفتم:« کنسرو را بده بهش، ساکت می شود.»
گفت:« چی می گویی؟! آن کنسرو را منطقه به من داده بودند، بخورم و بجنگم. حالا که مرخصی آمده ام، خوردنش اشکال دارد.»
مهدی را بوسیدم و سعی کردم آرامَش کنم. گفتم:« چه حرف هایی می زنی تو. خیلی زندگی را سخت گرفته ای. این طورها هم که تو می گویی نیست. کمسرو سهمیه توست.چه آنجا، چه اینجا.»
کنسرو را دور از چشم مهدی از توی داشبورد درآورد و توی صندوق عقب گذاشت.
گفت:«چرا نماز شک دار بخوانیم.»
لذت شنيدن قصه ها و مطالب خوب، كم تر از لذت خواندن آن ها نيست! اين مسئله به ويژه براي كودكان پيش دبستاني از اهميتي ويژه برخوردار است. زيرا قصه خواني براي آنان، زمينه هاي علاقه مند شدن آن ها به كتاب خواني را فراهم مي سازد.
به همين سبب، در اين جا نگاهي گذرا بر اهميت و فايده هاي خواندن كتاب به ويژه پيش از خواب، براي كودكان داريم:
- خواندن قصه و حكايت از روي كتاب براي كودكان، آنان را از همان دوران كودكي به خواندن كتاب ترغيب مي كند.
- خواندن كتاب با صداي بلند براي بچه ها، زمينه هاي موفقيت بيش تر آنان را در مدرسه ايجاد مي كند.
- اين كار، كم كم كودكان را برمي انگيزاند كه خودشان كتاب بخوانند.
- كتاب خواني، پايه هاي دانش و آگاهي را از كودكي براي بچه ها بنيان مي گذارد.
- خواندن كتاب با صداي بلند، اعتماد به نفس را در وجود كودكان پرورش داده و به آنان جرات و توان ابراز وجود و طرح نظرات خويش را مي دهد.
- اين كار، به رشد و تصحيح قدرت گويايي بچه ها مدد مي رساند.
- گوش دادن و لب خواني كودك به هنگام قصه گويي بزرگسالان براي آنان، سبب مي شود كه آن ها تنهايي وگوشه گيري را فراموش كرده و دقت بيشتري پيدا كنند.
- قصه ها، جنبه هاي تخيلي و مهارتي انديشه و رفتار كودكان را تقويت مي كنند.
- كتاب خواني براي بچه ها، تمريني براي كسب مهارت هاي اجتماعي، تعامل و گفت وگو با ديگران و نيز تمرين و تجربه اي براي خوب گوش دادن به شمار مي رود.
- قصه خواني، گنجينه هاي واژگاني كودكان را پربار كرده و آنان را براي خواندن و نوشتن بهتر آماده مي سازد.
- گوش دادن به قصه براي كودك تمريني براي گفت وگو و احترام گذاشتن به ديگران نيز تلقي مي شود.
- هرگاه به هنگام قصه خواني و قصه گويي، بدون تكيه بر قصه كتاب، كودك را به مشاركت در ادامه دادن به قصه ترغيب كنيم، تعبيرها، اشاره ها، شخصيت پردازي ها و استفاده از واژه هايي كه او براي بيان مقصود خود برمي گزيند، سبب تقويت تخيل و نيروي ابتكار در وجود كودك مي شود.
- فضاي ايجاد شده به هنگام قصه خواني، حس امنيت، دوستي و لذت دانستن و فهميدن را در كودك به وجود آورده يا تقويت مي كند.
البته بايد توجه داشت كه گزينش قصه خوب و مناسب با توجه به سن كودكان هم از اهميت ويژه اي برخوردار است.
براي بچه هاي پيش دبستاني، قصه هاي كوتاهي درباره حيوانات و كودكان و يا قصه هاي فكاهي و خنده دار، مناسب است.
كودكان شش تا ده ساله معمولاً به افسانه ها و شخصيت هاي عجيب و غريب يا متفاوت و غيرمعمول، علاقه نشان مي دهند.
كودكان ده تا دوازده ساله هم قصه هاي واقعي و قصه هايي را كه داراي شخصيت هاي مثبت و برجسته و پويا هستند دوست مي دارند.
براي بچه هاي بزرگ تر مي توان قصه هاي دنباله دار را در نشست هاي گوناگون بيان كرد، اما براي كوچك ترها حتماً بايد از قصه هاي كوتاه بهره گرفت تا خسته نشوند و به خوبي بتوانند پيام قصه را دريابند.

بنابراين ضرورت و اهميت دارد كه پدران، مادران و مربيان كودكان براي علاقه مند كردن آنان به مطالعه و نيز به منظور رشد و پرورش فكري و تقويت مهارت هاي زندگي، قصه گويي و كتاب خواني براي بچه ها را يكي از اولويت هاي كاري خود بدانند و از اين امكان آسان و در عين حال با اهميت، بيشتر بهره بگيرند.
كتاب «نورالدين پسر ايران» كه انتشارات سورهي مهر آن را در آذر ماه 1390 منتشر كرده، ششصدمين كتاب دفتر ادبيات و هنر حوزهي هنري سازمان تبليغات اسلامي در 23 سال فعاليت اين دفتر به حساب ميآيد. خاطرات سيد نورالدين عافي را ابتدا در سال 1373، آقاي موسي غيور طي ۴۰ ساعت مصاحبه به زبان آذري ضبط كرد و خانم معصومه سپهري از سال 1383 كار پيادهسازي و تنظيم اين مصاحبهها را بر عهده گرفت. ايشان براي فراهم آوردن اين كتاب 700 صفحهاي شخصاً نيز چندين مصاحبهي تكميلي از صاحب خاطرات و همرزمان او گرفت.

روايت خاطرات سيد نورالدين، سخت شيرين و خواندني است. تلاش نويسنده براي حفظ ملاحت و طنز مستتر در كلام نورالدين نيز قابل توجه و شايان تحسين است
كتاب «نورالدين پسر ايران» اگرچه به خاطرات يك نوجوان خطهي آذربايجان پرداخته است، اما در جاي جاي كتاب ويژگيهاي «فرزند ايران بودن» نورالدين كاملاً پيدا است؛ ويژگيهايي چون صفا و صميميت، صداقت و صراحت، سادگي و بيتكلفي، سر نترس داشتن و شهادتطلبي كه بهخوبي هم تصوير شده است. اينها خُلقيات و صفات تمام فرزندان ايران بود كه در جبهههاي نبرد حاضر بودند.
براي ورود به كتاب، حتي بد نيست كه از مرور عكسهاي آخر كتاب شروع كنيم. عكسهاي نورالدين و همرزمانش كه به ترتيب زمان و تاريخ عكسها پشت سر هم چيده شدهاند، همهي ماجراي نورالدين از آغاز تا كنون را مانند يك سرآغاز و يك روايت بصري بازگو ميكنند. پس از آن بايد سراغ متن كتاب رفت كه بسيار روان و شيوا و ضمناً متعهد به استناد و حتي لحن صاحب خاطرات، روايت شده است.
«نورالدين پسر ايران» كتاب خاطرات كسي است كه بيتعارف و بدون ترديد، هشت سال در متن جنگ زندگي كرده و امروز براي ماندگاري آن لحظههاي بينظير از خاطراتش گفته است. پس اگر ميخواهيم كمي و فقط كمي در متن هشت سال جنگ زندگي كنيم و اندكي بدانيم كه آن لحظههاي بينظير چيست كه نورالدين و ديگر پسران ايرانزمين ديدهاند، بايد كتاب را بخوانيم؛ انشاالله.